پیرمرد مفلس

متن مرتبط با «شعر پیرمرد مفلس» در سایت پیرمرد مفلس نوشته شده است

پیرمرد مفلس

  • نیلوبلاگ

    پیر مردی مفلس و برگشته بخت روز گاری داشت ناهموار و سخت xa0 هم پسر، هم دخترش بیمار بود هم بلای فقر و هم تیمار بود xa0 این دوا میخواستی آن یک پزشک این غذایش آه بودی ، آن سرشک xa0 این عسل می خواست ، آن یک شوربا این لحافش پاره بود ،آن یک قبا xa0 روز ها میرفت بر بازار و کوی نان طلب میکرد و میبرد آبروی xa0 دست برهر خود پرستی می گشود تا پشیزی بر پشیزی میفزود xa0 هر امیری را روان می شد زپی تا مگر پیراهنی ، بخشد به وی xa0 شب بسوی خانه می آمد زبون قالب از نیرو تهی ، دل پر ز خون xa0 روز ، سائل بود و شب بیم...

    ادامه مطلب